هوای باران
بیا باران هوایت بوی عطر یار دیرین است هوا تلخ است ولیکن بوی عطرش وه چه شیرین است تو باران باز میآیی ولیکن او نمیآید همان یاری که یادش با نگاهش پر ز تحسین است
از دل کتاب
۱۰ انتخاب از مجموعه «دورترین آغوش» برای آشنایی با فضای ادبی و جهان واژههای کتاب.
بیا باران هوایت بوی عطر یار دیرین است هوا تلخ است ولیکن بوی عطرش وه چه شیرین است تو باران باز میآیی ولیکن او نمیآید همان یاری که یادش با نگاهش پر ز تحسین است
در فکر تو خیالم سر میدهد ندایی یک آن به چشم دیدم چشمان آشنایی آن دلبر رمیده تنها پناه من بود ای داد از این ره دور، فریاد از این جدایی
دردم ز حد گذشته عزیزان عنایتی یک لحظه گوش تا که بگویم حکایتی تا کی فروخورم غم و دم بر نیاورم تا کی کشم ز هر کس و ناکس ملامتی
دیرگاهیست که چشمم به در و گوش به راه تا که آرد خبری از بر آن ماه چو ماه تا بگویم چه گذشته است بر این عاشق زار ناز کم کن به خدا مردم از این غصه و آه
آسمان تاریک است ماه از مهر گله دارد ماه پنهان شده است ماه خاموش شده است مهر برای آشتی تکهای از قلب خویش را هدیه به ماهش کرد
من خدا را دیدم در همه سختیها گاه در لبخندم گاه میان اشکها من خدا را دیدم مثل گل زیبا بود مثل پروانهای یکتا و بیهمتا بود
تو فقط روی مرا میبینی کسی از سر درون دل بیچاره من آگاه نیست شاید این روی همیشه خوش لبخند لبم موجب حسرت و آزردگی خیلیهاست
چیستم؟ خاطرهی نسیمی در گذر روزگار؟ یا سایهای خاموش خفته در کنار دیوار؟ که نه آغاز دارد نه پایانی روشن
شب آرام است و صدای ساعت قطرهقطره در جانم میچکد پنجره نیمهباز است و بوی قهوه با غبار فکرهایم در هم میپیچد
این بار که آمدی، پری ز بال پرنده، کمی شکوفهی گیلاس، گلی ز باغچهی امید و چشمهای محبت بسیار لب طاقچه تنهاییام بگذار! و نرو، بمان!
با کتاب «دورترین آغوش» بیشتر آشنا شوید.